Art and Documentary Photography - Loading 02.jpg
Art and Documentary Photography - Loading IMG_0156.jpg
Art and Documentary Photography - Loading IMG_0521.jpg
Art and Documentary Photography - Loading IMG_1483.jpg
Art and Documentary Photography - Loading IMG_8836.jpg
News
عکاسی خیابانی | ایران | رشت
khashayar javanmardi
Jul 15, 2018
Location: Rasht

من به شهر های زیادی سفر کردم، عکس گرفتم و پروژه های کوچیک کار کردم. اما اگه بخوام اولین جایی که الهام بخش ترین محیط برای عکاسی خیابانی و راحت ترین مکان برای عکاسی مستند اجتماعی باشه رو مثال بزنم، بدون شک رشت رو معرفی میکنم! شهری که به نظر شخصی من بهترین مکان برای زندگی، عکاسی، خلق اثر هنری یا به طور کلی ولگردی و کشف زندگیه. این شهر با جمعیتی نزدیک به یک میلیون نفر با توجه به موقعیت آب و هوایی و رطوبت آب و هواییش، هم نسبت به شهر های بزرگتری مثل اصفهان، تبریز، شیراز، مشهد، و تهران، خلوت تره؛ هم مردمش به خاطر بستر غنی فرهنگی که داشته، رفتار و برخورد نرم تری نسبت به هم نوعانشون تو کنش ها و واکنش های اجتماعیشون دارن.

اینکه یکی از الویت های من برای خوب بودن این شهر غذا ها و رستوران هایی هستش که مشروب سرو میکنن باعث نمیشه این شهر رو منحصر به فرد ببینم، اما زنده بودن این شهر به ویژه تو نیمه های شب؛ موقعیت اجتماعی زنان، پذیرا بودن جامعه نسبت به اقشار متفاوتی از هم، هنردوست بودن، عقبه هنری این شهر و به طور کلی سطح سواد اجتماعی جامعه این شهر که به طبع تاثیر زیادی تو برخورد های سطحی بین عکاس و سوژه هم داره، باعث میشه این شهر رو بدون اغراق خاص ترین شهر ایران بشناسم.

عکاسی خیابانی برای من از وقتی شروع شد که هر روز بین کوچه های بازار ولگردی میکردم، به آدم ها نگاه میکردم، اکثر اوقات با یک سلام علیک و احوالپرسی شروع به مکالمه های ساده ای میکردم که خیلی سریع منجر به شکل گرفتن رفاقت سطحی ای میشد که هر بار به اون مغازه میرسیدم، یا یکی از اون کسبه رو میدیدم همیشه با برخوردی گرم، سلام علیکی مجدد و لبخندی رضایتمندانه بهم انرژی میداد تا باز هم قدم بزنم، عکس بگیرم و رفقای بیشتری از این دست پیدا کنم.

یادمه یه بار بچه های کلاسم رو به بازار بردم تا کمی تو شلوغی و لابلای مردم عکاسی کنن. اونها که اغلب منو استاد صدا میزدن (هرچند نه من خوشم میومد نه دلم میخواست این تلقی ادامه دار باشه)، وقتی وارد بازار شدن، دیدن از اطراف صدا میاد: عمو خشیییی!!

یادمه چشماشون گرد شده بود، بعضی هاشون خندشون گرفته بود بعضی ها هم با کمی اخم کمی جدی تر کنارم راه میرفتن و من از اینکه ماهی فروش ها، میوه فروش ها و دست فروش های توی بازار عمو خشی صدام کنن لذت میبردم.

این خاطره مقدمه ای برای فهم ارتباط اجتماعی بین عکاس و محیط عکاسیشه. اینکه من ترجیح بدم عمو خشی صدام کنن در واقع ترجیح من برای بستری بی حاشیه تر، با آرامش خیال بیشتری برای عکس گرفتنه. اینکه آیا من از روز اول رفته بودم عکس بگیرم یا رفته بودم با اهالی بازار دوست بشم، مطلبیه که من هم نمیتونم کفه ترازو رو به سمت خاصی تمیز بدم. در واقع من عاشق بازار رشت بودم و دلم میخواست بخشی از بازار باشم. مثل خود دست فروش ها و بازاری هایی که از سر صبح دارن با اطرافیانشون سلام علیک و احوالپرسی میکنن.